در نهایت شوربختی، خبر درگذشت ناگهانی پدر و مادر و آسیب دیدگی شدید خواهر یکی از دانشجویانم در دانشگاه آزاد قزوین به نام آقای حمید اسلامی، به من رسید. این رویداد ناگوار و تلخ را به آقای حمید اسلامی تسلیت گفته و با ایشان هم دردی کرده و برای ایشان از خدای بزرگ شکیبایی و بردباری و برای پدر و مادر گرامی شان، آرامش جاودانی در این سفر ابدی را آرزومندم.همچنین امیدوارم که خواهر گرامی شان هر چه زودتر تندرستی خویش را باز یابد.
به وجود آمده اند.در حقیقت،حتی در افراطی ترین گرایشهای آوانگارد،معماری هرگز از هیچ به وجود نیامده است.وانگهی هیچ اثری هرگز پایان نمی یابد.مگر به دلیل ضرورت تحویل کار.پس از آن هم ایده ها به صورت غیر مستقیم در پروژه های بعدی تداوم می یابند.ایده ها و فرمها در حقیقت حکم آستانه را دارند و لحظه ثبت شده عبور ا ز یک مرحله به مرحله دیگر هستند.در تبدیل ایده به فرم،چنانچه منبع ایده،مانند مثالهای بالا،واقعیتی موجود باشد،توصیفی بودن بزرگترین خطر است.
داریو فو،بازیگر ایتالیایی و برنده جایزه نوبل در درسهای بازیگری همواره تاکید داشت که کار بازیگر نباید توصیفی( اکسپرسیو) باشد. توصیفی بودن در بازیگری برای مثال به این معنی است که هنرمندی که قرار است نقش شیر را در نمایش ایفا کند،پوست شیر بپوشد و روی زمین چهار دست و پا حرکت کند.بازیگر ماهر با حرکاتی بسیار ظریف می تواند به نتیجه ای بسیار قوی تر و موثر در ایفای نقش شیر برسد.درمعماری نیز،برای مثال، الهام گرفتن از پوست حلزون به معنی تقلید از پوست حلزون نیست،بلکه درک ویژگی و خاصیتی است که در پوست حلزون مشاهده شده است.همانگونه که در داروسازی عامل موثر را در مواد طبیعی شناسایی و استخراج می کنند.در معماری نیز،در فرایند طراحی،مسئله اصلی،شناسایی مشخصه های اصلی پدیده هایی است که به دلایلی نظر ما را جلب کرده اند.این بحثی عمیق و ساختاری است که در ارتباط با موضوع خاص هر پروژه شکلی جدید به خود می گیرد.
در پروژه استادیوم راونا، اثر رنتسو پیانو، سازهء سقف، پوسته ای است با الهام از پوسته صدف.
پوسته صدف به خاطر استفاده از ویژگیهای سازه ای آن مورد توجه قرار گرفته است،ولی در مجموعه پدر پیو از فرم پوسته حلزون به خاطر سازماندهی فضایی خاص آن(فضایی پیوسته بدون امکان دید کل فضا از نقطه ای خاص)استفاده شده است.منابع ایده، همه جا،از اندیشه ها و باورهای مختلف گرفته تا در میان اشیاء روزمره زندگی،در طبیعت و خصوصاً در برنامه و در محیط سایت پروژه وجود دارند،ولی قابلیتهای شکل زایی ،مانند آبی که از دریاچه ای به صورت بخار بلند می شود تا در جایی دیگر سرزمین خشکی را آباد کند، در طراحی از اصل خود جدا می شوند تا در قالبی جدید متبلور شوند.
راجع به قابلیت شکل زایی صحبت شد و حالا تلاش می کنم بهتر توضیح دهم.
نخست اینکه قابلیت و توانایی شکل زایی،چنانکه دیدیم، هم به منبع ایده مربوط است و هم به ذهنیت طراح.کشف قابلیت شکل زایی و استفاده از آن به معنی تحلیل و خلاصه کردن مسائل تا حد تقلیل آنها به ایده و سپس بازسازی فرایند تبدیل ایده به فرم بر اساس قانونمندی های نوینی است که از مشخصات پروژه حاصل شده است.برای مثال در پروژه سالن همایش نارا،اثر بهرام شیردل،منبع یکی از ایده های مهم پروژه، معبدی بودایی است.قرارگیری مجسمه عظیم بودا درون یک ساختمان چوبی شیروانی دار سنتی،بدون این که بین ظرف و مظروف رابطه ای هارمونیک و فضایی وجود داشته باشد و فضای خاص حادث(که حجم معبد منهای حجم مجسمه است)، ایده های پنهان شده این ساختمان تاریخی از نظر طراح پروژه هستند.طبیعی است که "ایده" فقط محصول ذهن طراح است و پدیده موجود در این میان،نقش کاتالیزور را ایفا می کنند.علت چنین برداشتی از معبد بودایی توجه ویژه ای است که شیردل به مسئله سازماندهی فضایی در پروژه هایش داشته است.در هر حال، مسئله قراردادن یک حجم در حجمی دیگر به گونه ای که فضای باقی مانده محل تحقق پذیرفتن کاربری های پروژه باشد و بین حجم کلی و حجم درونی هیچگونه رابطه هارمونیک شکلی وجود نداشته باشد،در پروژه شیردل، به طرح ساختمانی با هندسه ای پیچیده تبدیل شده است.
طراحی معماری نیز در این شرایط ازایده هایی مجرد آغاز می شود و سپس به طرح فضاهای عینی زندگی می انجامد.عبور از مقوله ای ذهنی و مجرد به پدیده ای عینی ، مانند تبدیل آب به بخار،لحظه ای جادویی است.این مرحله به ویژه در آغاز طراحی که مسئله تبدیل ایده های اصلی و محوری پروژه به ساختاری دارای شکل مطرح است،بسیار حساس و مطرح کننده است.ایده های مکمل بعدی که تا مرحله تعیین جزئیات فنی و تزئینی بنا رفته رفته شکل می گیرند، این امکان را می یابند که از تجربه شکل های حاصل شده یا از تجربیات قبلی طراحی سود ببرند.
اگر دقت کنیم ، می بینیم ک اغلب آثار مهم دوره معاصر بر اساس یک یا تعدادی محدود ایده قوی و بارز به وجود آمده اند.یعنی اگر طراحی، با روش متداولتر در میان اساتید برجسته معماری ، با حرکت از کل به جزء صورت پذیرفته ، در آغاز چند ایده محوری وجود داشته اند که بر اساس آنها سازماندهی فضایی یا نظم شکلی ساختمان به طور کلی تعیین شده و سپس مراحل متعدد توسعه و پالایش فرم تا رسیدن به شکل نهایی صورت پذیرفته است و اگر بر عکس، طراحی از جزء به سوی کل حرکت کرده، ابتدا تلاش برای کنار هم قرار دادن فضاها و کاربری ها،قابلیتهای درونی به وحدت رسیدن پروژه را از طریق تجمیع و خلاصه کردن ایده های مختلف آشکار کرده وسپس ایده های محوری مورد نظر به عنوان نتایج طراحی مقدماتی رفته رفته شفاف تر شده اند.تبدیل ایده به فرم که در طراحی نوع اول، یعنی حرکت از کل به جزء، اهمیت بیشتری دارد، در گرو دو شرط اصلی است؛شرط نخست،قابلیت و توانایی "شکل زایی" ایده های نخستین است و شرط دوم مهارت و دانش طراح در رابطه با تبدیل ایده به فرم.
در مورد شرط نخست باید گفت همان قدر که در معماری داشتن ایده های قوی اولیه مهم هستند.ضروری است که این ایده ها درست هم باشند.اما مشکل اینجاست که درست بودن ایده مقوله ای نیست که خارج از بحث معماری موجودیتی مستقل داشته باشد.منظورم این است که تا کنون با ایده های بسیار خوب و متعالی، ا زنوع احیای هویت تاریخی و ملاحظات زیست محیطی و غیره، بدترین آثار معماری ایجاد شده اند و گاه آثاری بسیار برجسته،در آغاز، از ایده هایی ساده به وجود آمده اند.فرم برج ایفل مطلوبترین فرم اسکلتی فلزی است که وظیفه آن مقاومت در مقابل وزن خود و نیروی باد بوده است.ارتباط سقف اپرای سیدنی با برشهای پرتقالی و سقف کلیسای رونشان با پوسته خرچنگ نیز مثالهای آشکاری در تایید این نظریه هستند.نکته مهم در تبدیل ایده به فرم، چنانکه گفتیم،قابلیت شکل زایی ایده است و البته این قابلیت چیزی نیست که به خودی خود وجود داشته باشد،بلکه این یک ذهن آفریننده است که ورای ظاهر پیش افتاده یا گنگ مسائل مورد مطالعه و پدیده های روزمره می تواند قابلیتهای شکل زایی را شناسایی کند.
5- و به باور من، پنجمین و آخرین و بدترین مشکل کلاسهای طراحی معماری در دانشکده های ایران،فضا و زمان این کلاسهاست.زمان این کلاسها بسیار اندک است.تنها 10 ساعت در هفته و بسیاری از کلاسها شلوغ و پرتجمع و البته بی ثمر.چند روز پیش از یکی از همکارانم که طرح 3 را در این ترم تدریس می کند، پرسیدم چند دانشجو دارد و وی پاسخ داد:50 نفر!!؟راستش برای من کمی عجیب بود و برای همین با شگفتی پرسیدم که چگونه کار بچه ها را کرکسیون می کند و او با لبخندی شانه هایش را بالا انداخت!!!
این فقط یک طرف قضیه است و طرف دیگر زمان اندک و البته بی فایده این کلاسهاست.
بدبختانه روند درس طراحی معماری ما به گونه ای است که دو سه جلسه اول را استاد به معرفی پروژه و یا سایت می پردازد و بسته به بضاعت و سواد خویش، تلاش می کند تا نکاتی را درباره روند طراحی و یا مبانی نظری آن به دانشجویانش تحویل دهد.پس از تحویل سایت و برنامه خواسته شده، طراحی آغاز میگردد.چگونه؟ به راحتی!! دانشجویان به خوبی و خوشی و بدون هیچ کاری، هفته را طی می کنند و شب پیش از کلاس یادشان می افتد که فردا باید به کلاس طراحی معماری بروند.پس هر کس به فراخور خویش، روی پوستی، کاغذ سفید و یا لپ تاپ( که به تازگی مد شده است)، خط هایی را می کشند و فردا با خود به کلاس می آورند.استاد به ترتیب نام آنان را می خواند و دانشجو پوستی خودش را باز می کند و با توجه به اینکه در دانشکده آموخته که یک خط بکشد و ساعتی برای آن فلسفه بافی کند،برای استادش آسمان و ریسمان را می بافد.استاد هم با پس و پیش کردن و خطوط ، یک تیک جلوی اسم دانشجو می گذارد(یعنی این که کارکرده!! و کرکسیون کرده است!!!) و نام دانشجوی بعدی را می خواند.دانشجو هم با ذوق زدگی وسایلش را جمع می کند و می گوید: خیلی ممنون استاد! با اجازه استاد! خداحافظ استاد!!!
البته بقیه دانشجویان هم بیکار نیستند و دور استاد جمع شده اند و تماشا می کنند!! یکی دو تا هم دانشجو پیدا می شوند که پشت سر بچه ها نشسته و برای خودشان گپ می زنند.فکر می کنید که این روند، یعنی از آغاز کرکسیون دانشجو تا "خداحافظ استاد" گفتن او، چند دقیقه طول می کشد؟در بهترین حالت ممکن نیم ساعت، بله فقط نیم ساعت.در واقع به جای 10 ساعت، دانشجو نیم ساعت آموزش می بیند.البته خوشبختانه من این روند شوم را شکسته ام و کلاسهای طراحی خود را به گونه ای پیش می برم که دانشجویان در تمامی 10 ساعت حضور داشته و در کلاس کار بکنند، ولی همگی می دانیم که روال بیشتر کلاسهای طراحی معماری بدین گونه می گذرد.البته بعضی دانشجو یان هم زحمت می کشند و با خود آن یک پوستی را هم نمی آورند و فقط یک خودکار و یک سررسید با خود حمل می کنند و با آوردن بهانه هایی ،از آوردن کار شانه خالی می کنند.
به باور شما، سرانجام چنین آموزشی چیست؟
پاسخ به این پرسش بسیار روشن است: انبوه فارغ التحصیلان بی هنر و بی سواد و شهرهای زشتی که به وسیله همین به اصطلاح مهندسان، طراحی و ساخته می شوند.
دیگر درک این مسئله دشوار نیست که چرا سالهاست دیگر کارهایی همچون موزه هنرهای معاصر یا تئاتر شهر تهران، تکرار نمی گردند و در هنگام مسابقات معماری نیز، بیشتر طرح های تکراری که کپی ناقصی از مدل غربی آن می باشد،ارائه می گردند؟
دیگر نباید انتظار خلاقیت و نو آوری داشت.چه خلاقیتی؟!!؟نو آوری پیشکش!!اگر طراحی درست هم انجام شود، باید خدای بزرگ را هزاران بار سپاس گفت.
به باور من حتی 10 ساعت هم برای کلاسهای طراحی معماری اندک است و انجام تمرینهای مربوط به درس طراحی معماری ، آن هم در خانه و بدون حضور استاد و راهنما،امری غلط و محال است.این دیگر مثل روز روشن است و تجربه ده ها سال آموزش معماری پس از حذف سیستم آتلیه ای در ایران، به ویژه در 15 سال اخیر باید این موضوع را روشن کرده باشد.
پس چه باید کرد؟
اگر نخواهیم که سیستم آتلیه ای را به هر دلیل احیاء نماییم، میتوانیم به راه حلی برسیم که موجبات پیشرفت شگرف طراحی معماری در میهنمان را فراهم آورد.آن هم تبدیل شدن کلاسهای 10 ساعته طراحی معماری به کارگاهی 5 روزه و 20 ساعته در طول هفته را فراهم آورد.
کار بدین صورت است که دانشچویان در هر ترم یک کارگاه طراحی را با یک موضوع خاص(مسکونی،فرهنگی و...) را می گذرانند و هر هفته از شنبه تا چهار شنبه را از ساعت 8 صبح تا 12 ظهر را در کارگاه گذرانده و با راهنمایی 1 الی 3 استاد، موضوع پروژه را در همان آتلیه انجام داده و پس از ساعت 12 و جمع آوری کارهایش به ناهار و استراحت رفته و ساعت 1 الی 5 بعد از ظهر، کلاسها و دروس تئوری خود را می گذرانند.
هر دانشجو میز خود را باید داشته باشد و اساتید کرکسیون های مربوطه را در سر میز همان دانشجو انجام می دهند( درست مثل آتلیه یک دفتر یا مشاور معماری).این امر غریبی نیست.همگی می دانیم که سیستم آموزش دندانپزشکی نیز به این صورت است.منتها آنها به جای کارگاه، واژه بخش را به کار می برند.معمولاً در هر ترم ،هر دانشجوی دندانپزشکی( که مجوز ورود به بخش را دریافت کرده)، باید یک یا دو بخش را بگذراند.هر بخش با توجه به موضوع کار خود،به نامهایی چون بخش اندو، ترمیم،تشخیص،اُرتو(مخفف ارتو دنسی)،پریو و پروتز و... نامگذاری می گردد و در هر بخش دو الی سه استاد، دانشجویان را هدایت می کنند و هر دانشجو با یک مریض در روی یونیت مخصوص به خودش کار می کند و در زمان های مورد نیاز، خود استاد بخش، کنار یونیت نشسته و کار دانشجو را پیش می برد.فضای حاکم بر بخش بسیار جدی و سنگین است و کوچکترین اشتباه از سوی دانشجو می تواند منجر به کسر نمره یا حذف بخش گردد.با چنین آموزشی است که دانشجویان مربوطه می توانند به راحتی در سال پایانی دانشگاه در درمانگاه های مختلف مشغول به کار شده و از عهده وظایف خود برآیند.آموزش در تمام طول هفته از شنبه تا چهارشنبه ادامه دارد و معمولاً غیبت حتی در یک جلسه، منجر به حذف دانشجو از بخش گردد.این وضعیت را مقایسه کنید با آتلیه های ولنگار امروزی ما که به اسم اینکه یک آتلیه هنری است، هر کس هرکاری بخواهد انجام می دهد و در صورتیکه استاد مربوطه بخواهد سختگیری نماید، شمر بن ذی الجوشن می شود!!در حالیکه هنوز هم نسل گذشته ما با ترس و احتیاط از آتلیه های سیحون*** سخن می گویند و هنوز هم پرستیژ و وقار و سخت کوشی و انضباط آن آتلیه ها نقل محافل معماری نسل های گذشته ماست و حتی به نقل از آقای رحمانی( مسئول آرشیو دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران که در سال 1383 بازنشسته شدند و هرجا که هستند برایشان آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم)، هوشنگ سیحون می گفت: دانشجوی معماری حق ندارد به غیر از سه جا، در مکان دیگری حضور داشته باشد.نخست آتلیه، دیگری کتابخانه و سوم خوابگاه.حتی دانشجویان ، سه راهی مقابل دانشکده هنرهای زیبا را به علت اینکه عطااله امیدوار جرات کرده بود تا در آنجا روی جدول سنگی بنشیند را، سه راهی امیدوار نام گذاری کرده بودند!!!
* از آنجا که بسیاری از اساتید و بنیان گذاران دانشکده هنرهای زیبای تهران یا فرانسوی یودند( همچون آندره گدار و ماکسیم سیرو) و یا دانش آموخته بوزار فرانسه(همچون هوشنگ سیحون)، بسیاری از اصطلاحات رشته معماری در ایران فرانسوی است.مانند کرکسیون، شارت، ژوژمان و ....کرکسیون همان کارکشن انگلیسی هاست و به معنی اصلاح کردن و تصحیح به کار می رود.
** به امید خدا، اگر فرصت نمایم، به زودی مطالبی را در مورد کانسپت و تبدیل ایده به فرم در همین وبلاگ خواهم آورد.
*** این مطالب به معنی تایید کامل سیستم دانشکده هنرهای زیبای تهران و شخص سیحون نمی باشد.از اتفاق بسیاری از مشکلات ما چه در زمینه آموزش و چه در زمینه حرفه ای، به نوعی میراث دانشکده هنرهای زیبا و شخص هوشنگ سیحون می باشد که در زمان خود به آنها خواهم پرداخت و تنها چیزی که در اینجا مورد نظر است، همانا نظم حاکم بر دانشکده هنرهای زیبای دوران سیحون می باشد.
3- سومین مشکل،همانا سلیقه ای برخورد کردن اساتید با این قضیه است.بسیاری از اساتید متاسفانه دوست دارند تا نظریات زیباشناختی خود را که بیشتر فردی و سلیقه ای است به دانشجو تحمیل کنند و در این میان گاهی به جای آموزش، زمانی به اصطکاک بین دانشجو و استاد می گذرد که در این میان معمولاً قربانی اصلی ،شخص دانشجو است.بسیاری از همکاران عزیز باید بدانند که وظیفه اصلی ما هدایت دانشجو در یک روند درست طراحی است و ما باید بیشترین همت خود را در جهت آموزش اصول طراحی فضا و یا بهتر بگویم یک طراحی اصولی و درست سوژه پروژه بگذاریم.این در حالی است که بعضی از اساتید محترم به جای توجه به این نکات، زمان خود را در جهت این که فرم فلان کج باشد یا راست! صرف می کنند و در پایان تنها چیزی که دانشجو یاد نمی گیرد همانا طراحی درست بنا واصول صحیح طراحی و نیز روند کامل یک طراحی معماری است.خوشبختانه اینجانب با توجه به همین مسائل، تلاش می کنم تا حدالمقدور کمترین دخالتی در سلیقه های دانشجویانم نداشته باشم و آنها را در مسیری که برای استراتژی طراحی خود انتخاب کرده اند و نیز نوع فرم دلخواهشان آزاد بگذارم و آنها را در همان مسیر خودشان کمک نمایم.
4- مشکل بعدی که در دانشکده های ما و دروس رشته معماری ما کاملاً نادیده گرفته شده است، بحث ارتباط اصولی بین درسهاست.دانشجوی معماری نمی داند که چرا باید تنظیم شرایط محیطی و یا ایستایی بخواند و اصلاً درس عناصر و جزئیات معماری به چه کار او می آید.مهمترین درس برای او همان درس 5 واحدی طراحی معماری است و بقیه فقط باید پاس! شوند!!این بی ارتباطی دروس تنها به دانشجو و سیستم آموزشی ما لطمه می زند و باعث می شود تا دانشجویان ما یه یک معنا بی سواد بار بیایند. این در حالیست که سیستم آموزشی دانشکده های معماری کشورهای اسکاندیناوی، این مسئله را به راحتی حل کرده است. در آنجا، درس طراحی معماری در هر ترم به عنوان درس محوری تعریف شده و دروس دیگر، همچون تنطیم شرایط محیطی، طراحی فنی، ایستایی و عناصر و جزئیات به عنوان دروس اقماری معرفی می گردند.کار بدین صورت است که دانشجویان مربوطه، پس از گذراندن جلسه مربوط به طراحی معماری، مثلاً به کلاس تنظیم شرایط محیطی می روند و در آنجا روی همان پروژه مورد نظر در درس طراحی معماری( مثل خانه، موزه،بیمارستان یا هرچیز دیگر) کار می شود تا پروژه مورد نظر از نظر اقلیمی مناسب گردد.سپس به کلاس ایستایی می روند و در آنجا دوباره روی همان پروژه درس طراحی معماری کار می شود و سیستمهای سازه ای متناسب با طرح مزبور به دانشجو معرفی می گردند و در درس طراحی فنی، این بار روی فاز 2 پروژه مزبور کار می شود.بدیهی است که اطلاعات و مهارت و معلومات یک دانشجوی اسکاندیناوی همچون دانمارکی یا سوئدی یا نروژی تا چه اندازه یا یک دانشجوی ایرانی متفاوت خواهد بود.امروزه خوشبختانه دانشکده معماری دانشگاه آزاد واحد دوبی در این قضیه پیشگام شده و تلاش کرده است تا سیستمی شبیه با سیستم آموزش معماری اسکاندیناوی را پیاده سازد.برای این دانشکده به ویژه استاد خوبم جناب آقای دکتر وحید قبادیان که در حال حاضر ریاست دانشکده را بر عهده دارند، نهایت موفقیت را آرزومندم.
ادامه دارد
درس طراحی معماری مهم ترین و اصلی ترین درس رشته معماری می باشد.به گونه ای که دیگر دروس برای خدمت رسانی و تکمیل و در گرداگرد این درس و یا پیش زمینه این درس ارائه می شوند و این درس، ستون فقرات رشته معماری را تشکیل می دهد.درس طراحی معماری به این صورت تعریف گشته است که در درازای دوران تحصیل معماری ، 5 درس زیر عنوان طراحی معماری به دانشجویان معرفی می شوند که به ترتیب طرح 1، طرح 2 الی طرح طرح 5 می باشد( در نظام قدیم معماری، 8 طرح معماری ارائه می شد که بعدها به 7 طرح کاهش پیدا کرد که پس از تغییر نظام آموزشی معماری و ارائه رشته معماری به صورت کارشناسی به 5 طرح کاهش پیدا کرد).
نحوه ارائه این درس بدین صورت است که در هر درس، یک پروژه معماری با موضوعات محتلفی همچون مسکونی، فرهنگی، آموزشی و... ارائه می گردد. استاد مربوطه به فراخور سواد و توانایی های خویش، چند جلسه اول را به مرور روند یک پروژه معماری و تعریف سوژه و مبانی نظری پرداخته و با معرفی سایت مربوطه، کار طراحی دانشجویان آغاز می گردد.معمولاً دانشجویان یک سری مطالعات اولیه را زیر عنوان فازصفر باید انجام داده و پس از کسب اطلاعات و دانش کافی در مورد سایت و موضوع پروژه و تجزیه و تحلیل کامل سایت،طراحی های نخستین و یا به قول معماران؛ اتودهای اولیه را انجام می دهند.معمولاً اتودهای اولیه به صورت اسکیسهای دستی و یا ارائه ماکتهای اولیه با مواد ارزان قیمت صورت می پذیرد.استاد مربوطه باید در هر مرحله از درس در کنار دانشجو بوده و او را راهنمایی و ایرادات کار وی را بر طرف کرده و او را به سمت پیشبرد پروژه هدایت کند که در اصطلاح دانشکده های معماری ایران،کرکسیون* نامیده می شود.پس از چند جلسه کم کم دانشجویان موفق می شوند که پلان، نما و حجم اصلی پروژه را طراحی کرده و آن را آماده ارائه نهایی نمایند.معمولاً بعضی ار استادها، جلسه ای را نیز زیر نام تحویل موقت می گذارند تا دانشجو بتواند کار را جمع کرده و قضاوتی کلی در مورد کار وی صورت گیرد و ایرادات باقی مانده در این جلسه برطرف شده و پروژه آماده تحویل و ارائه نهایی شود. اما آنچه که جای پرسش دارد، این است که آیا این درس در اهداف خود موفق بوده است یا خیر؟ تا چه اندازه برگزاری این کلاسها در روند شکل گیری و رشد مهارتهای طراحی دانشجویان معماری اثر داشته است؟
با توجه به تجربه خودم چه در دوران دانشجویی و چه دوران معلمی، به این نتیجه رسیده ام که این درس دارای کمترین بهره وری پس از دروسی همچون ایستایی می باشد!!؟؟ دلایل من برای رسیدن به چنین نتیجه ای به شرح زیر است:
1-درس طراحی معماری دارای روند مشخصی نمی باشد و هر استاد، این درس را به سلیقه حویش پیش می برد.معمولاً بعضی از اساتید، بدون اینکه روند کامل مورد نیاز برای یک پروژه را طی کنند، خیلی زود وارد بحث طراحی می شوند. در صورتیکه هر پروژه ای دارای فازهای مختلفی چون فاز 0، 1 و 2 می باشد که در درس طراحی معماری باید دو فاز 0 و 1 حتماً با دانشجویان تمرین شود و شوربختانه فاز 0 که که در شکل گیری و شکل دهی پروژه، بسیار مهم و تاثیرگذار است، به صورت سرسری به آن پرداخته شده و از آن می گذرند و خیلی زود بدون کمترین مقدمه ای، وارد بحث های فرمالیستی می گردند.
2- شوربختانه در بحث های مربوط به طرح معماری، در مورد بعضی از مراحل طراجی، پافشاری بیش از اندازه شده و بعضی دیگر به راحتی به دست فراموشی سپرده می شوند و یا سرسری از آن می گذرند. در یک دهه اخیر مسئله ایده طراحی یا همان کانسپت به مسئله اصلی کلاسهای طراحی معماری تبدیل گشته است و جلسات متعدد و بی حاصلی از زمان کلاس به این مسئله اختصاص داده میشود،آن هم در حالتی که نه دانشجو و نه استاد مربوطه، هیچ یک تصور درست و کاملی از این مقوله ندارند!!!
معمولاً دو ماه و حتی بعضی وقتها سه ماه به این بازی!! اختصاص داده می شود و پس از سه ماه یادشان می افتد که کلاس معماری است و نه کلاس هنر کانسپتچوال و تازه به یاد برنامه پروژه افتاده و تلاش می کنند که در طی دو تا سه هفته هم به حل کردن پلان گذاشته و با یک تحویل موقت و ... داستان را به پایان می رسانند.در اینجا کمترین بحثی ار نما نمی شود و یا سرسری از آن می گذرند.این که رنگ های به کار رفته در بنا چگونه اند و بنا با چه مصالحی ساخته می شوند، محلی از اعراب ندارد و تو گویی که قرار است کسانی از آسمان نازل شوند و این مسائل را حل کنند!! در اینجا باید از اساتید محترمی که چنین رویه هایی را در پیش می گیرند، باید پرسید این دانشجویان که مهندسان فردا هستند و در روزها و سالهای در پیش رو قرار است ، به عنوان طراح وارد بازار کار شوند، از کچا باید این مسائل را یاد بگیرند؟ آیا در یک دفتر یا مشاور معماری، مشخص کردن نوع مصالح، رنگ بنا و فرم نما، سیستم سازه، بر عهده کیست؟ مهندس عمران، مهندس تاسیسات؟ پیمانکار و یا کارفرما؟
و اینگونه است که دانشجویان با بضاعتی بسیاراندک وارد بازار کار میشوند و تازه باید در بازار کار، به جای تجربه اندورزی، دانش اندوزی کنند!! از این روست که امروزه بسیاری از مشاورین، از پذیرفتن فارغ التحصیلان جدید معماری خودداری می کنند و ترجیح می دهند کسانی با داشتن پیشینه ای دست کم 2 تا 5 سال را به کار گیرند.مگر اینکه آشنایی قبلی با آن مهندس جوان وکیفیت کار او داشته باشند.
خود من این قضیه را با پوست و گوشت خویش تجربه کرده ام.من در دانشکده ای درس خوانده ام که کسانی همچون رضا دانشمیر و آرش مظفری اساتید آن بوده اند.کلاسهای رضا دانشمیر تبدیل شده بود به آزمایشگاه کانسپت و فلسفه.حتی دانشمیر به من توصیه می کرد که کتابهای ژاک دریدا را به زبان انگلیسی بخوانم تا مطالب را با خلوص بیشتری دریابم و از فیلتر ترجمه در امان بمانم.نوشته های مارتین هایدگر، نیچه،میشل فوکو و... همدم همیشگی ما بودند و من و چند نفر از بچه ها که زیادی ادعای آوانگارد بودنمان می شد، ساعتها به بحث و بررسی آرا و نظریات آنان می پرداختیم و تاثیرات آنها بر جامعه و هنر و فرم و فضا و.... را بررسی می کردیم و همواره طرح هایمان به نوعی متاثر از اندیشه های آنان بود.به پایان نامه که رسیدم تلاش کردم تا آرا و اندیشه های اندیشمندان ایران زمین را وارد معماری کنم و از همین رو نیمی ازپایان نامه چهارصدو اندی صفحه ای من به بررسی آرای سهروردی و مولوی اختصاص داده شده بود!!
اما این بار روزگار بود که نقش استاد را برای من بازی کرد و به قول فردوسی طوسی:
یکی نغز بازی کند روزگار ، نشاند تو را پیش پای آموزگار
جالب اینجاست زمانی که وارد بازار کار شدم، به عنوان مهندس دفتر فنی در یک کارگاه بزرگ دانشکده دارو سازی کارم را شروع کردم.بسیاری از چیزهایی که در آنجا می گذشت با ذهنیت من و آموخته های من بیگانه بود.هر جند چیزهایی را در دروس عناصر و جزئیات و نیز طراحی فنی آموخته بودیم.اما به دلیل نوع تربیت و پرورشی که در دانشکده داشتیم،به آن دروس فقط به عنوان گذراندن واحد می نگریستیم و بس.اما آنجا دیگر قضیه شوخی نبود و من واقعاً گیر کرده بودم.ما باید صورت وضعیتها را می نوشتیم و به کارفرما تحویل می دادیم.کوچکترین کار انجام شده نباید از چشم ما دور می ماند.از این رو باید دانش فنی خوبی می داشتیم و می دانستیم که به عوان مثال در درون فلان جداره یا تیغه، چه مصالحی به کار رفته است.همکار جوانم که یک مهندس عمران بود، به راحتی از پس این موضوع بر می آمد ، اما من نه!! یک روز که من و رییس دفتر فنی تنها بودیم و از قضا وی با من یک خویشی دوری هم داشت، از من پرسید: آقای مهندس! در 6 سال دانشکده به شما چه یاد داده اند؟ من هم پاسخ دادم: طراحی معماری!وی به سوی رول بزرگ نقشه های اجرایی رفت و از من پرسید: شما در کدام قسمت از این نقشه ها تبحر دارید؟ من نقشه های معماری فاز یک را به او نشان دادم و گفتم اینها! با شگفتی از من پرسید فقط همین؟!!
پس از این گفتگو بود که او تصمیم گرفت به من علاوه بر متره و برآورد، عناصر و جزئیات را به من یاد بدهد.بارها موقع صورت وضعیت نوشتن، برای من دیتایل ترسیم می کرد و بعد می گفت که به داخل کارگاه برو و همین را ببین.دوران جالبی بود.تازه فهمیدم که چه کلاه گشادی سرم رفته است.آنجا بود که فهمیدم مصالح، رنگ و حتی سیستم سازه چه اندازه در شکل گیری فضا موثر است.امری که کمترین صحبتی در مورد آنها در کلاسهای طراحی معماری نمی شد.آن روزها همزمان شد با ارائه پایان نامه ام.
جناب دکتر فلامکی استاد راهنمای من بودند.او را بیشتر به عنوان شخصیتی نظریه پرداز می شناسند تا طراح.اما جالی اینجاست زمانی که من طراحی را به پایان رسانده بودم و از ایشان می خواستم تا مجوز دفاع من را صادر کند، از من پرسید که ساختمان شما و فضاهای ساخته شده در آن جه رنگی دارند؟با چه مصالحی می خواهی این طرح زیبا را بسازی و از همه مهمتر این سقف شیشه ای را چگونه و با چه سیستمی می خواهی معلق نگاه داری؟ مراد ایشان استخر آبی بود که من بر فراز یک هرم ناقض طراحی کرده بودم، به گونه ای که کسانی که در زیر هرم قرار گرفته بودند، در بالای سرشان، یک صفحه آبی را مشاهده می کردند.با توجه به تجربه ای که در دفتر فنی پیدا کرده بودم، مسئله مصالح و رنگ فضا ها را حل کردم و دریافتم رنگ و نور تابیده بر آن چه تاثیر عمیقی بر درک ما از فضا می گذارد.اما قضیه سیستم سازه برای من مشکل ساز شد.این بار هنگام کرکسیون، دکتر فلامکی به شدت خشمگین شد و از من خواست که یک برش 1 به 50 از پروژه ترسیم نمایم و در آن سازه را نشان دهم و نیز دتایل اتصال سقف به هرم را ترسیم نمایم.در پایان کتاب سازه در معماری را به من داد و گفت این را بخوان و بعد هم اضافه کرد تا زمانی که این قضیه را حل نکنی، اجازه دفاع نخواهی داشت!! کار من واقعاً گره خورده بود.از دست خودم شاکی بودم که چرا طرح چنین پیچیده را ترسیم کرده ام که حالا اینچنین در حل سازه آن بمانم.مشکل فقط هرم ناقص نبود. در طرح من مکعب مستطیل هایی منحنی شکل وجود داشت که به صورت لایه هایی روی هم می لغزیدند و از دو طرف( سقف و بغل) انحنا داشتند.به هر حال کتاب درک رفتار سازه ها را نیز تهیه کردم و همزمان از دوستم آقای مهندس عین الهی که مهندس سازه بود، کمک گرفتم.به هرروی قضیه با موفقیت به پایان رسید و من پایان نامه ام را ارائه دادم ولی در روند همین پایان نامه تازه فهمیدم که معماری یعنی چه و ما چگونه خودمان را در دوران دانشجویی سرگرم کرده بودیم.نزدیک یک سال بعد از آن ماجرا بود که من به یک مشاور رفتم و کاری را که واقعاً دوست داشتم پیدا کردم.مدیر عامل آن مشاور، دانش آموخته مدرسه بوزار پاریس بود و دارای طبعی هنری بود و از کارهای آوانگارد و آرتیستیک خیلی خوشش می آمد.با پیشنهاد من،وی آتلیه را با بهترین وسایل ماکت سازی مجهز کرد.هنگام طراحی همزمان یک نفر پلان می کشید و نفر دیگر روی حجم کار می کرد و دو نفر هم ماکت می ساختند و بعد با هم جمع می شدیم و روی کار بحث می کردیم .او از کارهای من خیلی خوشش می آمد و مرا بسیار تشویق می کرد.ولی این بار من فقط خط نمی کشیدم.بلکه تلاش می کردم تا همه چیز را ببینم.یکی از پروژه هایی که روی آن زحمت طاقت فرسایی کشیدیم ، طراحی کارخانه مخمل کاشان بود .عصرها که بچه ها می رفتند، من و مدیر می ماندیم و مهندس سازه به ما ملحق می شد و روی سازه گفتگو می کردیم.مهندس سازه ما یک دکترای عمران اهل ارومیه بود.مردی خوش رو و نیز باسواد.طرح ما تا حدی پیچیده بود.ولی خوشبختانه از آن رو که فکر همه چیز حتی سیستم سازه را کرده بودیم ، کار با کمترین اصطکاک ممکن پیش رفت و تغییرات بسیار اندکی در طرح ما داده شد.کانسپت ما حرکت شنهای کویر بود و سقف این کارخانه از دو طرف انحنا داشت و حجم کارخانه همجون شنهای روان به دور یک مخروط ناقص که ساختمان مدیریت کارخانه بود،می پیچید.کل این مخروط با صفحات آلومینیمی پوشش داده می شد و مخروط رو به سوی جاده اصفهان- کاشان بود تا در هنگام بعد از ظهر و تابش آفتاب غرب،همچون نگینی در دل کویر بدرخشد.البته در زیر این صفحات آلومینیومی،صفحات عایق نیز پیش بینی کرده بودیم ولی آنچه که برای ما بسیار اهمیت داشت، حل عملکردهای ساخته شده و مهمتر از آن، بحث زیبایی شناختی اثر بود.به باور ما این کارخانه در صورت ساخته شدن، یکی از زیباترین ها در نوع خودش در ایران بود.چرا که بیشتر کارخانه های موجود در ایران، حتی کارخانه ایران خودرو، سوله ای بیش نیستند.کار ما در مرحله فاز 2 نیز علی رغم پیچیدگی طرح به خوبی پیش رفت.چرا که همه چیز را به خوبی پیش بینی کرده بودیم و باز هم طرح ما بدون تغییر پیش رفت.اما در کمال تاسف، در پایان این پروژه و تحویل آن به کارفرما، کارفرمای مربوط گویا به دلیل مشکلات مالی کارخانه در آن زمان، از ساخت طرح توسعه کارخانه صرف نظر کرد و حسرت ساخته شدن آن بر دل همه ما ماند.هر چند که من با با گذشت سالها و بیشتر شدن تجربه ام، از آن نوع آوانگاردیسم دور شده ام و بیشتر تلاش می کنم با با ایجاد خلوص در معماری، به یک سری از مفاهیم دست پیدا کنم و در اینجا آسایش کاربران و آرامش روحی آنان برای من بسیار مهم است و معماری آنگونه که بعضی آوانگاردیستهای ایران، تلاش می کنند تا آن را به عنوان یک کار هنری بدون حضور انسان ،ببینند، معنا و مفهومش را برای من از دست داده است و تجربیات چند سال اخیر من، به ویژه تلاشهای من در حوزه طراحی مسکن و آموختن از معماری ناب ایرانی به من آموخته است تا با کمترین انرژی، منابع و فرم، به دنبال بیشترین فضا، بهره وری و آسایش کاربران باشم.این درسی است که من از معماری ایرانی گرفته ام و اکنون به نوعی راهی را می روم که معمارانی چون تادائو شود آندو به دنبال آن بوده و هستند. به هر روی،تجربه به من نشان داده است که معماری فقط کانسپت** نیست.امری که در آتلیه های معماری دانشکده های معماری ما، به عنوان اول و آخرین مسئله معماری دیده می شود و 80 درصد، بلکه 90 درصد زمانهای کلاسهای طراحی ما به این امر اختصاص داده میشود.
ادامه دارد
بناهای زیر به عنوان پروژه های مرمت این ترم دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین معرفی می شوند،دانشجویانی که هنوز نتوانسته اند بنای مورد نظر خود را انتخاب کنند، می توانند یکی از بناهای زیر را به دلخواه انتخاب نمایند.لطفاْ پس از انتخاب بنای خود، نام اعضای گروه خود را نیز برای من بفرستید:
۱- سرای سعد السلطنه (تیمچه قهرمانی)
۲- خانه امام جمعه شهیدی
۳-خانه میریان زاده
برای یافتن نشانی بناهای بالا، به سازمان میراث فرهنگی استان قزوین مراجعه نمایید.در انتخاب بناهای یاد شده، بچه های بومی شهر قزوین در اولویت می باشند.
به اطلاع می رساند، جمعه همین هفته ۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۴ تا ۶ بعد از ظهر، یک کارگاه درباره معماری و دیجیتال و معرفی و نحوه کار با نرم افزارهای معماری به ویژه Cinema 4D و همچنین بحث و گفتگو درباره تاثیرات دنیای دیجیتال بر معماری کنوی جهان و نیز نمایش انیمیشن طرح کاخ موزه فرش ایران در محل مصلی تهران، در دومین همایش و جشنواره رسانه های دیجیتال توسط اینجانب و آًقای مجید عطاری و سرکارخانم نوشین رادنیا برگزار خواهد گردید.
